شمارهٔ ۶: گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردمغیر از تو کس ندیدم هرجا نگاه کردم
قصد و مرادم از سیر روی تو بود لاغیرگر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
دیدم که بود کوهی اندر برابر کاهعفو ترا مطابق با هر گناه کردم
جز دعوی «اناالحق » نشنیدم از زبانشگوش دل از حقیقت بر هر گیاه کردم
اثبات گشت بر من از یک نفس به «الا»تا نفی ماسوی را با «لااله » کردم
گر شد نمد کلاهم مسکین مخوان که شاهمدر فقر پادشاهی با این کلاه کردم
بیخود نیافتم من بر آب زندگی دستروشن ضمیر پیری هادی راه کردم
نی نی که هادی ام بود خضر زمانه نی نیخود آب زندگی بود من اشتباه کردم
در هر قضا که رو داد او را معین گرفتمدر هر بلا که آمد او را پناه کردم
«عمان » اگر کلاهم شاهانه شد عجب نیستدیریست با گدایی خدمت به شاه کردم