شمارهٔ ۵: امشب در این بساط به ما عشرت شهی است
امشب در این بساط به ما عشرت شهی استکاقبالمان موافق و توفیق همرهی است
جمعیم دوستان و حکایاتمان درازاین شب عدوی ماست که میلش به کوتهی است
تا نغمه های چنگ شبانان به گوش ماستکی اعتنا به بانگ خروس سحرگهی است
از دهرمان موافقت، از کوکب اتفاقاز چرخمان موافقت، از بخت همرهی است
گر عاقلی به حلقه دیوانگان درآیکاین حلقه را نهادن و رفتن ز آگهی است
ما را اگر چه بی خبری عادت آمده استلیکن به معنی همه اسرار آگهی است
گوشی به صحبت همه از اشتیاق صبحگوش دگر همی به اذان سحرگهی است
شیر، آن کسی بود که سگ نفس را کشدورنه اسیر نفس شدن عین روبهی است
بحر است طبع من «عمان » طبع ها چو جویهر جوی عاقبت به سوی بحر منتهی است