شمارهٔ ۴: برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوست
برون نمی کنم از سر هوای صحبت دوستدر این هوا اگر از تن برون کنندم پوست
بنه به چشم من ای سرو دلنشین پاییکه دل نشینی سرو از ستادن لب جوست
مبین به چشم کم ای مدعی به طره یارکمند جان من است این اگر به چشم تو موست
مبال این همه زاهد، به ورد یارب خویشنظر نمای که ذکر قلندران یاهوست
به تیغ ناز کشد کاش، یار «عمان » راکه زندگی ابد یافت هر که کشته اوست