گنج

شمارهٔ ۳ - قصیده فریده در مدح یعسوب دین امیرالمؤمنین علی(ع)

۵۵ بیت
به پرده بود جمالِ جمیل، عَزَّ و جَلّبه خویش خواست کُند جلوه‌یی به صبح ازل
چو خواست آن که جمال جمیل، بنمایدعلی(ع) شد آینه‌ی خَیرُالْکلامِ قَلَّ و دَلّ
من از مُفصّل این نکته مُجملی گفتمتو خود حدیث مفصل، بخوان از این مجمل
به چشمِ خودبین در آینه مشاهده کردبدید خود را بی ضِدّ و نِدّ و شبیه و بَدَل
مُقدّس ازلی از چه؟ از حُدوث و نُقوصمُنزَّه ابدی از چه؟ از عُیوب و عِلل
از آن مشاهده، مشهود گشت، عشقِ بدیعمُطوَّل است معانی، بیان آن اَطوَل
چگونه عشقی، درنده‌ی تمام حُجَبچگونه عشقی، سوزنده‌ی جمیع مِلل
به جستجوی محل، ساز بیقراری کردکه تا قرار بگیرد، ولی ندیدْ محل
یکی نبود که چون جان، بگیردش به کناریکی نبود که چون جان، کشاندش به بغل
امانتی شد و از بهر امتحان شد عرضز شاهد ازلی، کِردگارِ عَزَّ و جَلّ
ز کائنات ز عالِم گرفته تا جاهلز مُمکنات ز اَعلی، گرفته تا اَسفل
ز قدسیان سَما تا به عرش و لوح و قلمز ساکنان زمین تا به بَرّ و بَحر و جَبَل
به قدر همّت خود، هر یکی بَلیٰ گفتنداز آن متاع ربودند اگرچه یک خَردل
قبول کثرت و قِلَّت، مگر که باعث گشتکه مشتری شده مسعود و نحس مانده زُحَل
ولی تحمل مجموع آن نیارستنداز آن که بار گران بود و بردبار، کسل
چه بود؟ بار بلا بود و فقر بود و فناچه بود؟ بار عنا بود و رنج بود و علل
رسید غیرت و شد غیر سوز و می دانستکه امر او نپذیرد به غیر او فیصل
به مدعی نسزد عشق و ناپسند بودچو نور مهر به خفاش و بوی گل به جعل
به این نمود، که بار تو نیست لاتحملبه آن سرود، که کار تو نیست لاتفعل
هنوز ناله واحسرتا به گوش رسدبحار را ز تموج جبال را ز قلل
چو سر به جیب نمودند و سر بر آوردندهمان کسان که به دیوانگی شدند مثل
برهنگان که در آدابشان نه کذب و نه لافگرسنگان که در آیینشان نه غش و غل
به درد مایل از آنسان که دیگران به دوابه زهر طالب از آنسان که دیگران به عسل
چو دردمند به صحت، به انتظار بلاچو شیرخوار به پستان، به اشتیاق اجل
به آب تشنه و آبی ندیده جز خنجربه شهد مایل و شهدی نخورده جز حنظل
نخورده آب به خواهش مگر که از شمشیرنکرده خواب به راحت مگر که در مقتل
عمل به شرط نمودند و بندگی کردندبیافتند خدایی ببین به حسن عمل
کجاست رفرف عشق ای عجب که در این سیربراق عقل فرو مانده همچو خر، به وحل
چو عشق خیمه زند عقل را چه جاه و خطر؟چو باد روی کند پشه را چه قدر و محل؟
هلا، کنید ز رطل گران گرانبارشکه مست گشته و کف بر لب آوریده جمل
امل بیامد و روی از سخن بگرداندیبیا که طول سخن به بود ز طول امل
جمال و آینه و عشق و عاشق است یکیبیان آن ز موحد بجو نه از احول
یکیست نقطه و در لوح احسن التقویمازو به جلوه خطوط و نقوش این جدول
یکیست مشعل و در صحن این زجاجی کاخبه هر طرف گذری می فروزد این مشعل
یکیست نور فروزان، ازوست هر قندیلیکیست نار درخشان، ازوست هر منقل
یکیست اسم و به مجموع اولیا مشهودیکیست وحی و به مجموع انبیا منزل
یکی نهال و ازو در میان هزار ثمریکی غزال و ازو در جهان هزار غزل
یکیست شخص و ملبس به صد هزار لباسیکیست یار و محلی به صد هزار حلل
همه در آینه مرتضی(ع) نموده جمالتو رو در او کن و ز آخر بجوی تا اول
جمال شاهد معنی چه جلوه ها بخشدتو هم هر آینه آیینه را نما صیقل
ورت به دیده سبل هست باز پرس سبیلز هادیان سبل نی ز صاحبان سبل
بزن به دامن شوریدگان حق دستیکه حل شود به تو هر مشکلیست لاینحل
ز مکر، آیینه مصقول و دیده نابیناستاز آن بپای شد این اختلاف و جنگ و جدل
وگرنه از چه طریق نفاق پیمودند؟گذاشتند امور خدای را مختل
ز یاد بردند اسرار ایزد دادارز دست دادند احکام احمد مرسل
هم از حرم برمیدند با خیال کنشتهم از صمد ببریدند با هوای هبل
از آن بلیه به بازار حق فتاد شکستوز آن قضیه به ارکان دین رسید خلل
الا، که راه دراز است و غول ره بسیاربهوش تا نبرندت ز ره به مکر و حیل
چو شیر شرزه در آید چه جای تعریفستز گرگ پیر و شغال ضعیف و روبه شل
زهی به منزلت از جمله کاینات اشرفخهی به مرتبت از جمله ممکنات افضل
پس از خدای تو باشی اجل ممدوحانبه جاه و رتبه و «عمان » ز مادحان اقل
اگرچه نوش بود نیش اگر ترا ز یمینوگرچه شهد بود زهر اگر ترا ز قبل
ولی عوام ز انصاف دور می دانندکه در ضلالت، انعامی اند «بلهم اضل »
تو محیی ازل و چاکر تو مستهلکتو معطی ابد و مادح تو مستأصل
بخوان به درگه خویشم که ناپسند بودتو جایگه به نجف کرده من به چار محل