گنج

شمارهٔ ۲ - در مدح زبده اوصیا و سرور اولیا و نخبه اتقیا حضرت علی(ع)

۱۲ بیت
می دهی ساغر به یاد آن لب میگون مراساقی امشب می کنی تا کی به ساغر خون مرا
مدعی پیوسته گوید عیب او غافل که عشقچهره لیلی نمود از دیده مجنون مرا
در درون خلوت دل عشق آن زیبا جمالدر نیامد تا نکرد از خویشتن بیرون مرا
صد هزار افسون به کارش کردم و رامم نگشتتا که رام خویش کرد او با کدام افسون مرا
چشم او آمد به یادم هوشیاران همتیتا نپندارد ز مستان شحنه بیند چون مرا
چشم بیمارش چنین کرده است بیمارم که نیستچشم بهبود و تن آسانی ز افلاطون مرا
در بهای بوسه یی عقل و دل و دینم گرفتباز می گوید که ندهم، کرده ای مغبون مرا
مر مرا مدیون خود کرده است و می داند یقینکالتفات خواجه نگذارد به کس مدیون مرا
شاه عمرانی علی(ع) آن کاحمد مرسل مدامگفتی اش هستی تو اندر منزلت هارون مرا
همچو قارون با وجود لطف او خاکم به سرگر به چشم آید تمام دولت قارون مرا
چون نگشتستم به پیرامون بدخواهان اودرد و غم گشتن نمی آرد به پیرامون مرا
بهر مدح حضرتش «عمان » ز شعر آبدارچون صدف خاطر پر است از لؤلؤ مکنون مرا