گنج

شمارهٔ ۴ - در تهنیت عید غدیر و مدح حضرت امیر سلام الله علیه

۴۰ بیت
بریخت صاف و نشاط از خم غدیر به جامصلای سرخوشی ای صوفیان دردآشام
دمید نیرة الله از چه طور این نورکه برد ز آینه روزگار زنگ ظلام
چه خوش نسیم است الله که از تبسم اوشکوفه طرب از هر کنار شد بسام
مشام شیران شد زین نسیم عطرآمیزچه باک از اینکه سگان را فرو گرفت ز کام
غلام روی کسی ام که بر هوای بهشتز جای خیزد، خیز ای بهشت روی غلام
بریز خون کبوتر ز حلق بط به نشاطبه ساغر ای بت طاووس چهر کبک خرام
می کهن به چنین روز نو به فتوی عقلبخور حلال کزین پس محرم است و حرام
نه پای عشرت باید به بام گردون کوفتز سدره صد ره برتر نهاد باید گام
همین همایون روز است آنکه ختم رسلمحمد عربی(ص) شاه دین رسول انام
شعاع یثرب و بطحا فروغ خیف و منیچراغ سعی و صفا آفتاب رکن و مقام
فرو کشید ز بیت الحرام رخت برونبه اتفاق کرام عرب پس از احرام
طواف خانه حق کرده کادمی و ملکیسبحون له ذوالجلال و الاکرام
ز بعد قطع منازل در این همایون روزعنان کشیده به خم غدیر ساخت مقام
رسول شد ز خدا زی رسول روح القدسکه ای رسول به حق، حق ترا رساند سلام
که ای به خلق من از من خلیفه منصوببکوش کامد نصب خلیفه را هنگام
از این زیاده منه آفتاب را به کسوفاز این زیاده منه ماهتاب را به غمام
بس است سر حقیقت نهفته در صندوقدرش گشا که ز گلرنگ خوش ز عنبر فام
یکیست همدم ساز تو، دیگران غمازیکیست محرم راز تو، دیگران نمام
بلند ساز تو تا دیده های بی آهودهند فرق سگ و خوک و روبه از ضرغام
بساخت سید دین منبر از جهاز شترکه تا پدید کند هر چه شد به او الهام
بر آن برآمد و اسرار حق هویدا ساختبلند کرد علی(ع) را بدین بلند کلام
که من نبی شمایم علی(ع) امام شماستزدند نعره که نعم النبی نعم الامام
تبارک الله از این رتبه کز شرافت آنمدام آب درآید به دیده اوهام
گر او نه حامی شرع نبی شدی به سنانور او نه هادی دین خدا شدی به حسام
که باز جستی مسجد کجا و دیر کجا؟که فرق کردی مصحف کدام و زند کدام؟
گر او ز روی صمد پرده باز نگرفتیهنوز کعبه حق بد مدینة الاصنام
علیست(ع) آنکه عصا زد به آب و دریا راشکافت از هم و زد در میان دریا گام
علیست(ع) آنکه نشست اندر آتش نمرودعلیست(ع) آنکه به آتش سرود برد و سلام
علیست(ع) آنکه به طوفان نشست در کشتیمعاشران را از بیم غرق داد آرام
غرض که آدم و ادریس و شیث و صالح و هودشعیب و یونس و لوط و دگر رسل به تمام
به وحدتند، علی(ع) کز برای رونق دینظهور کرده به هر دوره یی به دیگر نام
از این زیاده به جرأت مزن رکاب ای طبعبکش عنانکه عوامند خلق کالانعام
زبان به کام کش ای خیره سر که می ترسمبه کشتن تو برآرند تیغها ز نیام
تو آینه به کف اندر محله کورانندا کنی که ببینید خویش را اندام
زهی امام همام ای امیر پاک ضمیرکه با خدایی همراز و همدم و همنام
به خرگه تو فلک را همی سجود و رکوعبه درگه تو ملک را همی قعود و قیام
به یمن حکم تو ساریست نور در ابصاربه فر امر تو جاریست روح در اجسام
تفقدی ز کرامت به سوی «عمان » کنکه از ولای تو بیرون نمی گذارد گام
به جز مدیح تو کاریش نی به سال و به ماهبه جز ثنای تو شغلیش نی به صبح و به شام
محب راه تو ترا شهد عشرت اندر کاسعدوی جاه ترا زهر حسرت اندر جام