بخش ۱۲
در بیان اینکه میکشان ساغر سعادت و سرخوشان بادۀ شقاوت بر مقتضای وقت؛ هر یک در محل خود اظهار مستی و ابراز حق پرستی و خود پرستی نمودند و با آن محک خلوص و قلبیت خود را آزمودند نعم ماقال:
مرا حرام که خواند؟ که وقت خوردن منحلال زاده برون آید از نتایج حرام!
و در اینجا مرتبتاً اشارتی و مختصر استعارتی میرود:
اول آدم ساز مستی؛ ساز کردبیخودی در بزم خلد آغاز کرد
برق عصیان صفوتش را خانه سوختشمع سوزان شد، پر پروانه سوخت
نوح تا گردید با مستی قرینشد به غرقاب بلا، کشتی نشین
مست شد ایوب، ز آن جام بلاگشت از آن بر رنج کرمان مبتلا
بیم آن بد کز بلیات و عللره کند در خانۀ صبرش، خلل
در خلیل آن شعله تا شد، شعله زنکرد اندر آتش سوزان، وطن
زد چو یونس از سرمستی قدمماهی اندر دم کشید او را به دم
تا فلک میرفت او را از زمینذکر: انی کنت من الظالمین
یوسف از مستی چو دل آگه شدشجا ز دامان پدر در چه شدش
تا سر یعقوب از آن پرشور شداز غم یوسف دو چشمش کور شد
مست از آن جام بلا شد تا کلیمسالها در تیه محنت شد مقیم
عیسی از مستی قدم بردار شدلاجرم سر منزلش بر، دار شد
احمد از آن باده تا شد سرگرانکرده بروی، رو، بلا، از هر کران
شور آن صهبا در آن قدسی دهنگشت سنگی عاقبت دندان شکن
مرتضی ز آن باده تا گردید مستلاجرم در آستین بنمود، دست
پشهگان را دستخوش شد زنده پیلشیر غران گشت موران را، ذلیل
مجتبی ز آن باده تا سرمست گشتشد دلش خون و فرود آمد به طشت