بخش ۱۳
در معارضهی با دل و استغراق در مراتب آن ولی کامل زبدة السعداء و سید الشهداء و تجاهل عارفانه:
باز بینم رازی اندر پردهییهست دل را گوئیا؛ گم کردهیی
هر زمان از یک گریبان سر زندگه برین در، گاه بر آن در زند
کیست این مطلوب، کش دل در طلبنامش از غیرت نمیاید بلب؛
در بساط این و آن؛ جویای اوستبا حدیث غیرش اندر جستجوست
وه که در دریای خون افتادهامبا تو چون گویم که چون افتادهام؟
بیخود آنجا دست و پایی میزنمهرکرا بینم، صدایی میزنم
وه که عشق از دانشم بیگانه کردمستی این دل، مرا دیوانه کرد
یا رب آفات دل از من دور دارمن نمیگویم مرا معذور دار
مدتی شد با زبان وجد و حالبا دلستم در جواب و در سؤال
گویم ای دل، هرزه گردی تا بکی؟از تو ما را روی زردی تا بکی؟
عزم بالا با همه پستی چرا؟کاسه لیسا اینهمه مستی چرا؟
تا بچند از عقل و دین بیگانگیدیده واکن وانه این دیوانگی
مشتم اندر پیش مردم وامکنپرده داری کن مرا رسوا مکن
غافلی کز این فساد انگیختنمر مرا واجب کنی خون ریختن
دل مرا گوید که دست از من بشویدل ندارم؛ رو دل دیگر بجوی
مانع مطلب برای چیستی؟پردگی رازا تو دیگر کیستی
بحر را موجی بود از پیش و پسآن کشاکش از خود دانسته خس
باد را گردی بود از پس و پیشدر هوا مرغ آن دهد، نسبت به خویش
تا نپنداری ز دین آگه نیمبا خبر از هر در و هرره نیم
هست از هر مذهبی آگاهیماللّه اللّه من حسین اللهیم
بندهی کس نیستم تا زندهاماو خدای من، من او را بندهام
نی شناسای نبیم نی ولیمن حسینی میشناسم بن علی