غزل شمارهٔ ۹۵
باز فکند در چمن، بلبل مست غلغلهگشت ز جنبش صبا، دختر شاخ حامله
عطرفروش باغ را، لحظه به لحظه میرسداز ره صبح کاروان، از در غیب قافله
مست شده است گوییا کز سر ذوق مینهدخرده و خرقه در میان، غنچهٔ تنگحوصله
نافهگشا شده صبا، غالیهسا نسیم گلوه که چه نازنین بوَد، گلرخ عنبرین کُله
مست شبانه در چمن، جلوهکنان چو شاخ گلگوش به بلبل سحر، خواسته جام و بلبله
ای بت نازنین من! دور مشو ز پیش منخوش نبوَد میان ما، فصل بهار، فاصله
بوسه که وعده کردهای، میندهی و بنده رادر ره انتظار شد، پای امید، آبله
ما و شراب و نای و دف، صوفی و کنج صومعهشغل جهان کجا و ما؟ ما ز کجا و مشغله؟
دورِ خرابیست و گل، خیز عبید و عیش کندورِ فلک چو با کسی، مینکند مجادله