غزل شمارهٔ ۹۶
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اکرده۷ بیت
مرا دلیست ره عافیت رها کردهوجود خود هدف ناوک بلا کرده
ز جور چرخ ستم دیده و رضا دادهز خوی یار جفا دیده و وفا کرده
به کار خویش فرو رفته مبتلا گشتهبه درد عشق مرا نیز مبتلا کرده
هر آنچه داشته از عقل و دانش و دل و دینز دست داده و سر در سر هوی کرده
گهی ز بیخردی آبروی خود بردهگهی ز بیخبری قصد جان ما کرده
به قول و عهد بتان غرّه گشته وز سر جهلخیال باطل و اندیشهٔ خطا کرده
عبید را به فریبی فکنده از مسکنز دوستان و عزیزان خود جدا کرده