گنج

غزل شمارهٔ ۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمارا۶ بیت
کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما راکفر زلف تو برآورد ز ایمان ما را
تا خیال قد و بالای تو در دل بگذشتخاطر آزاد شد از سرو خرامان ما را
ما که در عشق تو آشفته و شوریده شدیممی‌کند حلقهٔ زلف تو پریشان ما را
تا به دامان وصالت نرسد دست امیددستْ کوته نکند اشک ز دامان ما را
در ره کعبهٔ وصل تو ز پا ننشینیمگرچه در پا شکند خار مغیلان ما را
ای عبید از پی دل چند توان رفت آخرکرد سودای تو بس بی سر و سامان ما را