گنج

غزل شمارهٔ ۶۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایدگر۵ بیت
میپزد باز سرم بیهده سودای دگرمیکند خاطر شوریده تمنای دگر
هوس سروقدی گرد دلم میگرددکه ندارد به جهان همسر و همتای دگر
دوش در کوی خودم نعره زنان دیده ز دورگشته رسوای جهان با دو سه شیدای دگر
گفت کاین شیفته را باز چه حال افتاد استنیست جز مسکنت و عجز مداوای دگر
چاره صبر است ز سعدی بشنو پند عبید«سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر»