گنج

غزل شمارهٔ ۶۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: از۹ بیت
مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیرازز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز
خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشقطرب گزیده و با جور نیکوان دمساز
گهی به کوی خرابات با مغان همدمگهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز
همیشه بر در میخانه میکند مسکنمدام بر سر میخانه میکند پرواز
به روی لاله رخانش گمانهای نکوبه زلف سرو قدانش امیدهای دراز
شده برابر چشمش همیشه گوشه‌نشینمدام در خم محراب ابروئی به نماز
امیدوار چنانم که آن خجسته دیاربه فر دولت سلطان اویس بینم باز
معز دولت و دین تاجبخش ملک ستانخدایگان جهان پادشاه بنده نواز
عبید وار هر آنکس که هست در عالمدعای دولت او میکند به صدق و نیاز