گنج

غزل شمارهٔ ۶۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اکردهبود۷ بیت
دوش سلطان خیالش باز غوغا کرده بودملک جان تاراج و رخت صبر یغما کرده بود
برق شوقش از دهانم شعله میزد هر زمانو آتش سودای او قصد سویدا کرده بود
دیده‌ام دریای خونست و من اندر حیرتمتا خیالش چون گذر بر راه دریا کرده بود
گرچه میزد یار ما لاف وفاداری دلعاقبت بشکست پیمانی که با ما کرده بود
جان ز من میخواست لعلش در بهای بوسه‌ایبی‌تکلف مختصر چیزی تمنا کرده بود
دردها چون دیر شد نومید روی از ما بتافتهر که روزی دردمندی را مداوا کرده بود
گر عبید از عشق دم زد پیش از این معذور دارکین گناهی نیست کان بیچاره تنها کرده بود