غزل شمارهٔ ۶۴
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امیکرد۷ بیت
دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرددلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد
نقش رخسار تو پیرامن چشمم میگشتصبر و هوش من دلسوخته یغما میکرد
شعلهٔ شوق تو هر لحظه درونم میسوختدود سودای توام قصد سویدا میکرد
نه کسی حال من سوخته دل میپرسیدنه کسی درد من خسته مداوا میکرد
پیش سلطان خیال تو مرا غم میکشتخدمتش تن زده از دور تماشا میکرد
دست برداشته تا وقت سحر خاطر مناز خدا دولت وصل تو تمنا میکرد
هردم از غصهٔ هجران تو میمرد عبیدباز امید وصال تواش احیا میکرد