گنج

غزل شمارهٔ ۴۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: شمیکرد۷ بیت
دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش می‌کرددیده می‌دید جمال تو و دل غش می‌کرد
روی زیبای تو با ماه یکایک می‌زدسر گیسوی تو با باد کشاکش می‌کرد
سنبل زلف تو هرلحظه پریشان می‌شدخاطر خستهٔ عشاق مشوش می‌کرد
زو هر آن حلقه بر گوشهٔ مه می‌افتاددل مسکین مرا نعل در آتش می‌کرد
تیر بر سینه‌ام آن غمزهٔ فتان می‌زدقصد خون دلم آن عارض مهوش می‌کرد
از خط و خال و بناگوش و لب و چشم و رختهرکه یک بوسه طمع داشت غلط شش می‌کرد
پیش نقش رخ تو دیدهٔ خونریز عبیدصفحهٔ چهره به خونابه منقش می‌کرد