گنج

غزل شمارهٔ ۳۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رمینرود۶ بیت
نقش روی توام از پیش نظر می‌نرودخاطر از کوی توام جای دگر می‌نرود
تا بدیدم لب شیرین تو دیگر زان روزبر زبانم سخن شهد و شکر می‌نرود
عارض و زلف دو تا شیفته کردند مراهرگزم دل به گل و سنبل تر می‌نرود
مستی و عاشقی از عیب بود گو میباش«در من این عیب قدیم است و بدر می‌نرود»
دوستان از می و معشوق نداریدیم باز«که مرا بی می و معشوق بسر می‌نرود»
غم عشقش ز دل خستهٔ بیچاره عبیدگوشه‌ای دارد از آنجا به سفر می‌نرود