گنج

غزل شمارهٔ ۳۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انشایدکرد۷ بیت
تو را که گفت که با ما وفا نشاید کرددروغ گفت چه باشد چرا نشاید کرد
غلام لعل لب تست جان شیرینمچنین حکایت شیرین کجا نشاید کرد
به بوسه قصد لبت کردم از میان چشمتبه غمزه گفت نشاید هلا نشاید کرد
میان موی و میان تو نکته باریکستدر آن میان سخن از لب رها نشاید کرد
هزار سال تنم گر ز تن جدا ماندهنوز مهر تو از جان جدا نشاید کرد
حدیث درد دل مستمند و سینهٔ ریشحکایتی است که در سالها نشاید کرد
مگر عبید به جان با لبم مضایقه کردکه این به مذهب اصحابنا نشاید کرد