غزل شمارهٔ ۳۴
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیتواندکرد۶ بیت
دلم ز عشق تبرا نمیتواند کردصبوری از رخ زیبا نمیتواند کرد
غم از درون دل من برون نمیآیدکه ترک مسکن و ماوی نمیتواند کرد
بروی خوب مرا دیده روشنست ولیبه هیچ وجه مهیا نمیتواند کرد
برفت دوش خیالش ز چشم من چه کندمقام بر لب دریا نمیتواند کرد
به صبر کام توان یافتن ولیک چه سودچو صبر در دل ما جا نمیتواند کرد
عبید گه گهی از بهر مصلحت میگفتکه توبه میکند اما نمیتواند کرد