گنج

غزل شمارهٔ ۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینمرا۷ بیت
شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مراعشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
غم همنشین من شد و من همنشین غمتا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
زینسان که آتش دل من شعله میزندتا کی بسوزد این نفس آتشین مرا
ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرارتا یکزمان قرار بود بر زمین مرا
از دور دیدمش خردم گفت دور از اودیوانه میکند خرد دوربین مرا
گر سایه بر سرم فکند زلف او دمیخورشید بنده گردد و مه خوشه‌چین مرا
تا چون عبید بر سر کویش مجاورمهیچ التفات نیست به خلد برین مرا