غزل شمارهٔ ۲۰
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انیست۷ بیت
مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیستخیال زلف تو بستن خلاف سودا نیست
وفا ز عهد تو میجست دوش خاطر منجواب داد که خود این متاع با ما نیست
بسی بگفتمت ایدوست هست رای منتدهان ز شرم فرو بستهای همانا نیست
هزار بوسه ز لب وعده کردهای و یکینمیدهی و مرا زهرهٔ تقاضا نیست
چو دور دور رخ تست خاطری دریابکه کار بوالعجبیهای چرخ پیدا نیست
ز میهمان خیالت چو شرمسارم از آنکجز آب چشم و کباب جگر مهیا نیست
به طعنه گفتی کز ما دریغ داری جانمگر مگوی خدا را عبید از آنها نیست