گنج

غزل شمارهٔ ۱۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انانداخت۷ بیت
ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداختمرا به بیخودی آوازه در جهان انداخت
ز شرح زلف تو موئی هنوز نا گفتهدلم هزار گره در سر زبان انداخت
دهان تو صفتی از ضعیفیم میگفتمرا ز هستی خود نیک در گمان انداخت
کمان ابروی پیوسته میکشی تا گوشبدان امید که صیدی کجا توان انداخت
ز دلفریبی مویت سخن دراز کشیدلب تو نکتهٔ باریک در میان انداخت
عجب مدار که در دور روی و ابرویتسپر فکند مه از عجز تا کمان انداخت
ز سرّ عشق هر آنچ از عبید پنهان بودسرشک جمله در افواه مردمان انداخت