غزل شمارهٔ ۱۰
دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتابنازکتر از گلِ تر و خوشبوتر از گلاب
رعناتر از شمایلِ نسرین میان باغنازندهتر ز سرو سهی بر کنار آب
در تابِ حیرت از رخِ او در چمن سمندر خوی خجلت از تب او در قدح شراب
شکلی و صد ملاحت و رویی و صد جمالچشمی و صد کرشمه و لعلی و صد عتاب
خورشید در نقابِ خجالت نهان شوداز روی جانفزاش اگر بر فتد نقاب
در حلقههای زلفش جانهای ما اسیراز چشمهای مستش دلهای ما کباب
فریاد از آن دو سنبل مشکین تابدارزنهار از آن دو نرگس جادوی نیمخواب
هرگه که زانویی زند و بادهای دهدمن جان به باد بر دهم آن لحظه چون حباب
روزی که با من است من آن روز چون عبیداز عیش بهرهمندم و از عمر کامیاب