۳۴.قطعه
ز خلخال اگر سفله را پادشاهبه دولت مربی شود سال و ماه
شکوهش به تاج کیانی دهدز چوپانی اش مرزبانی دهد
ز پا چارق و گیوه بازش کندز خلخال زر سرفرازش کند
نشاند به مسند ز فراشی اشدر ایران کند قورچی باشی اش
سراپای پر پینه اش نو کندبه حکمش امیر قلمرو کند
پی رفع چرک کثافت گریدهد کارزونش پی کازری
به این تربیت ها و این عز و جاهبه این وسعت حال و این دستگاه
همان چرک بخل از کثافت به جا استهمان سفلگی ها زخست به جا است
نگردد مسش زر به این کیمیاکه دردی بود سفلگی بی دوا
ندانم چرا این شهنشاه ترکبزرگان کند خرد و خردان بزرگ