۱۹
تا بود در پنجه ی خورشید نبض روزگاریا رب از آفات امراضت بدن محروس باد
حاسدت را در فرنگ کفر بدخواهی مدامغنچه ی دل در فغان اشک چون ناقوس باد
نه سپهر و شش جهت هفت اختر و چار آخشیجدر حرمگاه وجودت حافظ ناموس باد
در حریم بزم رنگین مسند زرین بساطآسمان با شمع خورشیدت کمین فانوس باد
یک ستون از خیمه ی جاهت درفش کاویانخاکروب درگهت دیهیم کیکاووس باد
هر که باشد خائن افراسیاب دولتتهمچو بیژن در ته چاه فنا محبوس باد
هر غباری کز بساط محفلت گردد بلنداز گل عکس جواهر شهپر طاووس باد
گاه ترتیب قضایا خصم کج فهم تو راهمچو هندو در نتایج کارها معکوس باد
دشمنانت را مبادا بر پشیزی دسترسدوستانت را قدم بر گنج دقیانوس باد
بهر فتح کشور معنی چو اقلیم صورفیلسوف عقل فعالت کمین جاسوس باد
گر کسی در دوزخ رشک از نعیم جاه توستتا قیامت خاطر او محشر افسوس باد
هر که می پیچد سر از حکم تو تا روز جزاخاک خجلت بر سرش از طالع منحوس باد
گر چه ترکیب عدویت بی نهایت موحش استبهر استیلا مرض را صحبتش مانوس باد
از گریبان مزاج و دامن جسمت چو جاناز رسایی دست آسیب مرض مایوس باد
هر که را همدم نمی گردد دعای صحتتهمنشینش رنج دل هم خوابه اش کابوس باد
هم دوایت را دم عیسی ملازم بر اثرهم طبیبت را کمال حدس جالینوس باد
همچو نورس توام اخلاص در دلهای شبحسن تاثیر دعای من تو را محسوس باد