گنج

شمارهٔ ۲ - قصیده شتر حجره در جواب مولانا کاتبی علیه الرحمه و المغفره

۴۰ بیت
مرا دلی است شتر حجره ساز داده وطنشتر شتر غم او را به حجره حجره تن
به حجره ی غم او از شتر دمی دارددلم به رنگ شتر حجره ی جرس شیون
شتر گلو است ره سیل حجره های سرشکبه حجره اشکم از آن می جهد شترگردن
چو حجره ی تن گر شتر شود لاغرشود چو رشته شتر فرش حجره ی سوزن
نکرد حجره ی دل بر غمش شتر خوانیکه نیست جای شتر حجره های پرویزن
چه باشد این شتر چرخ و حجره ی گیتیبود شتر شتر مکر و حجره حجره ی فن
چه ره دهی شتر حرص را به حجره ی دلچو آن شتر شود این حجره را اساس شکن
شتر به حجره ی طول امل مکش زنهارنه حکمت است در آن حجره ات شتر بستن
شتر چه می کشی ای پنج پر به حجره ی خمعروس حجره شتر را شود جهاز افکن
اجل ز حجره تو را می دهد شتر حجرهچه دل حجره نهی زین شتر مباش ایمن
چه حجره و چه شتر خواجه غافلی که بودز حجره تا به شتر محشر فتور و فتن
شتر مخواه و مجو حجره عاقبت چه بودشتر جنازه لحد حجره و جهاز کفن
گذر کند شتر فکرت از نهم حجرهمرا ز شرح شتر حجره ی امیر زمن
شهی که سدره بود حجره ی شتر دارششتر سوار اجل نقد حجره ی ذوالمن
فلک سوار شتر عرش حجره ی که بودجهاز یک شترش حجره ی نهم گلشن
بساط حجره علم و عمل شتر حلمیکه حجره ی شتر او است کاخ هشت چمن
کسی جواب شتر حجره اش نگفت ز عجزچو کاتبی به شتر حجره داد داد سخن
اگر چه بود شتر حجره مدتی در بندپی جواب شتر حجره ام موفق من
به حجره سخنم گر شتر کشد حاسدبه حجره باد زبانش شتر صفت الکن
شتر به حجره مطلع کشید باز خیالبه عزم نظم شتر حجره در رکاب سخن
چواصل شرح شتر حجره بشنوی از منشتر مبند چو وسوا سیان به حجره ی ظن
زره به حجره اش آدم درون شتر داریچو حجره بسته نقاب از شتر به دست رسن
چو سوی حجره شتر دار شد ز جا برداشتزحجره اش به شر تغش(؟) بهر غفل و کفن
ز بعد غسل شتر حجره داد نقشش راکه تا ز حجره شتر را برد سوی مدفن
ز حجره سوی شتر رفته یک به یک دادندقسم به حجره شتر حجره را حسین وحسن
که نانموده رخ اینجا شتر ز حجره مرانبه این شتر که بود حجره ی امیر زمن
چو پیش حجره شتر دار برفکند نقابکه بود شاه شتر حجره شیر قلب شکن
زهی تو را به شتر هفت حجره یک محملنهم فلک زشتر حجره است کمین مسکن
تو را سزد چو شتر حجره فلک بنددشتر به حجره جرس ز آفتاب برگردن
پی مهار شتر حور حجره ی جنتبه حجره ی شترت می برد ز زلف رسن
گریزد از شتر صولتت به حجره ی زنگشتر ز نیم چو در حجره ی جرس شیون
تو را کجا است شتر حجره چون ز قدر بودشتر کشان تو را حجره ی سپهر وطن
به بام حجره ی چرخ شتر جهاز بودز حجره ی شترت آفتاب یک روزن
دلم به حجره شتر مرغ وش زند پر و بالکه تا کند به شتر حجره ی درت مسکن
مرا کشد شتر شوق حجره ات آخربه حجره ی تو شتر وار رخت حجره ی من
شها ثنای شتر حجره ی تو نورس راکشید سر به شتر حجره ی سپهر کهن
از آنکه فرش شتر حجره ات شود پر شدشتر شتر ز بساط لطیفه حجره ی من
شتر زحجره ی وصف تو می کشم چون نیستبه حجره ی تو مرا پایه ی شتر بستن
همیشه تا ز شتر گر بهای حجره چرخقضا کند به شتر حجره ی قدر مسکن
جهاز یک شترت هفت چرخ و نه حجرهبه حجره ی شترت کهکشان مهار و رسن