گنج

شمارهٔ ۱۲ - قصیده فخریه(در مدح زمان خان)

۵۰ بیت
فلک البروج طبعم به ثوابت معانیشده جامع دقایق چو مدار آسمانی
صحف نتایج من به اصول جامعیتزده از ره حقایق در مجمع البیانی
همه مظهر رموزم چو صحیفه ی الهیهمه آیت صوابم چو کتاب آسمانی
همه اختراع حسنم چو ادای نازنینانهمه انطباع سحرم چو زبان کلک مانی
به تجلیات فکرت ثمر نهال طورمروش عصای کلکم به نظر کلیم ثانی
به نفس جهان فروزم چو طلوع صبحگاهیبه سخن حیات بخشم چو شراب زندگانی
همه انبساط حسنم چو نسیم خنده گلهمه آبروی فیضم چو حیات جاودانی
به ادا فریب هوشم چو سماع ارغنونیبه سخن مزیل عقلم چو شراب ارغوانی
به سواد دیده خطم رقم جهان گشاییبه کف بدیهه کلکم علم جهان ستانی
چو قلم رسیده حکمم به سفیدی و سیاهیچو سخن به من مسلم شده صاحب القرانی
حکما به من مباهی علما ز من معلمچه ز حکمت طبیعی چه ز منطق بیانی
به حریم نشان عصمت ز صلاح قدر و فطرتفلکم کند کسایی مه و مهر طلیسانی
نسبم اصیل ذاتی جسم کمال فطریگهرم محیط دریا صدفم سپهر ثانی
به سخنوران چه سنجی گهر مرا که دارندهمه سرخ رویی از من چو ستاره ی یمانی
به غزل غزال شوخم به مراتع بلاغتبه قصیده دلفروزم چو مطالع جوانی
به مقطعات را نشا به رباعی معماچه سبق نبرده طبعم زاقاصی وادانی
زسخنوران گیتی اثرات فکرتم رانه به منشات مانه نه به مثنوی است ثانی
چو زبان غنچه ی گل به افاده نفایحعلم است منطق من به لطایف بیانی
زقبول خط چه گویم که افاده ی بدیهه استزعیار خود چه سنجم به همین فسانه خوانی
چو رسم به طور بینش ارنی سرا نگردمکه کلیم فطرت من نشنیده لن ترانی
به قصور خود گواهی دهد آنکه چشم پوشدز تجلی کمالم به مظاهر معانی
به کمال گل چه نقصان رسداز فضولی خسز جمال من چه کاهد به تعرض ادانی
چه تفاخر است نورس سر از این گزاف پیچمچه هنر مرا چه رجحان چه سخن چه نکته دانی
چو خطا است این مراتب سخن صواب گویمبه مدیح خان بن خان من از این خلاف خوانی
گهر محیط فطرت شرف مه فتوتثمر نهال دولت گل باغ کامرانی
سر و سرور خوانین زمان ما زمان خوانکه کمال قدر او شد سبب حلال خانی
فلک از محیط قدرش صدفی است پرلآلیچمن از بهار خلقش ورقی بود خزانی
کف او کفیل بخشش به رسوم مد احساندل او محیط دانش به افاضه ی معانی
به نظر بساط غبرا فلکی است پرکواکبکف همتش چو آید به مقام زرفشانی
خردش چو عقل اول به تصرف مصالحگهرش چو جوهر گل به فروغ راز دانی
به سرادق جلالش کند از ره تفاخرخط استوا طنابی و سپهر سایبانی
به فراز قصر جاهش نرسد قیاس دانادهدش اگر چه سلم طبقات آسمانی
چو عطا دهد به گلشن اثر بهار فیضشدمد از شمایل خس گل گنج شایگانی
به تفضل الهی به توجهات شاهیدو جهان مقرر او به صلاح کاردانی
حرکات آل برمک روشی است از سخایشسخن کیان ز جاهش خبری است باستانی
گره جبین ز خلقش گل انبساط گرددکه شکفت غنچه ی دل به نسیم مهربانی
زعموم فضل و رحمت بد و نیک و زشت و زیباهمه را به خوان احسان طلبد به میهمانی
زهی از نهال قدرت ورقی سپهر اخضرچو مه از جمال رشدت اثری جهان ستانی
به حصول جاه و حشمت به اصول دین و دانشعلمی به سرفرازی سمری به خرده دانی
نشود خراب مصری که عمارت از یابدبه تصرفات دوران و تطاول زمانی
به مراسم حراست نه صفت تو را مسلمکه به گرگ داده ای عدل وظیفه ی شبانی
زکمال حدس فورا دهی انتظام مطلبچو ادا کنند حرفی به زبان بی زبانی
کمری ز رشته ی جان به اطاعت توبستمبه صد اهتمام عاشق به وفای یارجانی
به تو خویش را فروشم نه ز راه خود فروشیکه تمیز مشتری شد به رسوم قدردانی
به ملاطفات شایان مترصد است نورسکه به کرسی مراتب خط پایه اش نشانی
چون ثنای تو است بی حد به دعا است اعتصاممکه دعا است مدعایم هم از این مدیح خوانی
کند از بهار تا گل می رنگ و بو به ساغرنهد از سمن چمن تا به سر افسر کیانی
دم عیسوی شمیم گل خلقت تو باداچو حیات خضر در جام تو آب زندگانی
همه آرزو میسر می عشرتت به ساغربه بساط کامکاری به فراغ و شادمانی
مرساد نقص و آفت به ریاض اعتبارتنه ز صرصر حوادث نه ز باد مهرگانی