گنج

شمارهٔ ۴

۵۴ بیت
رو وصال خدا طلب ای یاربگذر از خویش و بگسل از اغیار
چشم جان برگشا ببین در دلمتجلی است جلوه دلدار
جان حجابست در ره جانانخویشتن را از آن حجاب برآر
روبه پای حریف سرمستانخوش بینداز این سرو دستار
دور بر دور نقطه توحیدخط کشان می درآی چون پرگار
موج و بحر و حباب هر سه یکیستجز یکی نیست اندک و بسیار
وحده لاشریک له خواهیخوش بشو گوش و بشنو اینگفتار
که همه صورتند و معنی اووحده لااله الاهو
زاهدا چند باشی اندر خوابرو وصالش بجان و دل دریاب
خوش بگو بر در سرای مغانافتتح یامفتح الابواب
چشم دل باز کن ببین در دلآفتاب منیر در مهتاب
یکزمان نزد ما درآ و نشیندر خرابات عشق مست و خراب
با لب لعل ساقی باقییکدو ساغر بنوش باده ناب
خوش درآ در کنار بحر و ببینعین یکدیگرند موج و حباب
دل ز ظاهر چو رو بباطن کردآمد آندم بگوش جانش خطاب
که همه صورتند و معنی اووحده لا اله الاهو
هرکه از خویشتن شود یکتاره برد در حریم او ادنی
گر کسی نور حق عیان بینددیده از دیدنش شود بینا
جمله او گشت و از خودی برخاستهرکه بنشست یکزمان با ما
غرقه بحر بیکران گردیدهر حبابی که شد از آن دریا
تا بکی بند دی و فردائیدی گذشت و نیامده فردا
ظاهر و باطن اول و آخریک مسماست این همه اسما
بزبان فصیح و لفظ ملیحسر توحید میکنم انشا
که همه صورتند و معنی اووحده لااله الاهو
در دلم عکس یار پیدا شدسرپنهان همه هویدا شد
هر حبابی که بود از این دریاچون بدریا رسید دریا شد
سر وحدت چو در دلم بنموددل حریم خدای یکتا شد
بی نشانش همه نشان گردیددل ز صورت چو سوی معنا شد
غیر نور خدا نخواهد بوددیده کو بنور بینا شد
لذت درد ما اگر جوئیاز دل دردمند شیدا شد
چون بذکر خدا شدم مشغولدر زبان این مقال گویا شد
که همه صورتند و معنی اووحده لا اله الا هو
چون نهان تو در عیان دیدمبی نشان تو در نشان دیدم
حق مطلق بدل هویدا شداین منزه ز جسم و جان دیدم
از حجاب خودی شدم بکناربارها پرده درمیان دیدم
نور معنی واحد مطلقدرهمه صورتی عیان دیدم
میر سرمست لاابالی راسرور جمله عاشقان دیدم
چون بذکر خدا شدم بیناسرتوحید در زبان دیدم
که همه صورتند و معنی اووحده لا اله الاهو
شاه دلدل سوار می بینمصاحب ذوالفقار می بینم
دمبدم در تجلیات ظهورجلوه روی یار می بینم
عکس صانع بجان و دل دیدمصنعت کردگار می بینم
جز خدا نیست در نظر ما راگر یکی در هزار می بینم
مذهب عاشقان قرار گرفتدین خود برقرار می بینم
دوستان غرقه درمیان محیطدشمنان در کنار می بینم
چون بدریای جان شدم پنهانهر نفس آشکار می بینم
که همه صورتند و معنی اووحده لا اله الا هو
ما مرایای عین اشیائیممظهر سر جمله اسمائیم
گاه فانی شویم و گه باقیگاه پنهان و گاه پیدائیم
ما حریفان سید سرمستبردر دیر باده پیمائیم
گاه عاشق شویم و گه معشوقگاه مطلوب و گاه جویائیم
در خرابات عشق مست و خرابفارغ از عیش دی و فردائیم
گه نشیب و گهی فراز شویمگاه پستیم و گاه بالائیم
که همه صورتند معنی اووحده لااله الا هو