گنج

شمارهٔ ۲۹

۷ بیت
نمیدانم دلم را حال چونستهمیدانم که از دست تو خونست
نگارا بی گل روی تو رویمنگارین از سرشک لاله گونست
بیغما بردی و بازم ندادیعنان دل که از دستم برونست
برون ناید بداروی طبیبانز تو دردی که ما را در درونست
منم فرهاد و عشقت تیشه هر روزتوئی شیرین و صبرم بیستونست
چو مجنون در شکنج زلف لیلیدلم پابست زنجیر جنونست
خنک جائیکه از روی تو نورشبگلزار تجلی رهنمونست