گنج

شمارهٔ ۱

۷ بیت
زهی نام تو سر دفتر کتاب نکته دانی رابلند از نام تو افسر بسر کنز معانی را
بیا ای ساقی رندان بده جامیکه در دورانبه پیران کهن بخشد ز نو عهد جوانیرا
عجب نبود اگر احیا کند خضر و مسیحا رالب لعلت که روح آمد حیات جاودانی را
چو خوشبودی بهارو دی بسیر و صحبت یاراننبودی گر خزان در پی بهار زندگانی را
نگارینا اگر خواهی بهار اندر خزان بینیبروی زرد من بنگر سرشک ارغوانی را
سرشک از چشم خون پالا توان بیرون نمود اماز دل نتوان برون کردن غم درد نهانی را
سبکروحانه گر خواهی نهی پابر سر گردونبرو چون نور بیرون کن ز سر این سرگردانی را