بخش ۱۷ - پیغام هفتم شب
شب دگر باره در محاکا شدچون مجازات بیمحابا شد
گفت: «شوخی و حد ببردی توخوش خوشم نیک برشمردی تو
من نه آنم که نسبتم کردیسخت بیوقع و رتبتم کردی
یار خلوتنشین عشاقمآرزومند یار مشتاقم
وقت ایشان همیشه خوش دارمهمه شبْشان پیالهکش دارم
بر سر کویشان عسس باشمبا شکر مانع مگس باشم
گاه بر بام پاسبان باشمگاه در خانه میزبان باشم
زخمه عود و زخمه تنبورروی خوب و خلاصه انگور
خواهم آماده با حریف و ندیممنکرم گو سؤال کن ز حکیم
که نخواهد سماع روحانی؟که ننوشد شراب ریحانی؟
خال مصباح چون برافروزدشب خلوت ز شمع من سوزد
بی حضور وجود من در جمعندهد هیچ روشنایی شمع
بس که خواهد که روی من بیندشب همه شب ز پای ننشیند»