گنج

بخش ۱۲ - پاسخ روز به شب

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۸ بیت
روز بار دگر به جوش آمدبا شب تیره در خروش آمد
گفت: «ای خشک‌مغز‌ِ تر‌دامنچند خواهی جدل زدن با من‌؟
مگر آنجا که می‌رسی عدم استورنه نادیده در وجود کم است
یاور فاسقان دزد فریباژدها هیبت و نهنگ نهیب
به تو مستظهر‌ند اهل فسادچون تو در ظلمت‌ند اهل تضاد
زیر دامن گرفته شب‌رو راراهش آموخته برون‌شو را
به تو منسوب شد سیه‌کار‌یچند بی‌شرمی و تبه‌کاری‌؟!
طالبان را ز راه می‌فکنیپشت مشت ضعیف می‌شکنی
روزشان باز من به راه آرماز بیابان به خانقاه آرم
تویی آن زال پر‌فریب و فتنبه حوادث همیشه آبستن
از تو هر شب که روز می‌آیدشغب و شور و فتنه می‌زاید
نبوَد کار من نهان‌کار‌یدزدی و شب‌رو‌ی و طرّار‌ی
تو درآیی جهان شود دل‌گیرصبحدم بشکفد چو غنچه ضمیر
بر خلاف نهیب شب‌هنگامفرحی هست در سپیده بام
بود البته از چه از هم و غمدل مردم نماز شام دژم
نقد مردان که ره شتافته‌اندهمه در جیب صبح یافته‌اند
صبح در نفس خویش پیل‌تن استبا طلایه سپاه تیغ‌زن است
چون برآرد ز جیب مشرق سردر دهند از وصول روز خبر
هم خروسان بامداد‌انگیزدر جهان افکنند رستاخیز
هم منادی گران بیت اللهعالمی خفته را کنند آگاه
تا بود روزه‌دار با من خوشخوش بود چون خلیل بر آتش
روی در قبله نماز کنندشکر انعام بی‌نیاز کنند
ز امتلا بیم آنکه همچو اناربچکد مردم از گرانی بار
چون شدند از گرانی تو ملولشکمی پر ز مشرب و ماکول
سر به بالین غفلت آوردندجامه چون مستراح پر کردند
در جهان هرچه جانور باشدجمله را جنبش از سحر باشد
چند گویی ز شام و شب، خاموشبر سر و ریش خود جهان مفروش
گر همه سو ز یک غریب بودکی‌ات از خوش‌دلی نصیب بود؟»