گنج

بخش ۱۳ - پیغام پنجم شب به روز

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۹ بیت
شب چو بشنید طیره گشت عظیمگفت: «آه از جفای چرخ لئیم
من چو دریا کشیده‌ام دامنسر‌بزرگی همی‌کند با من
روز می‌گویدم سیه‌کاری‌!توبه یارب از این گنه‌کاری
پس سیه‌پوش اگر سیه‌کار استدر جهان زین گروه بسیار است
نه تو هم گه‌گهی ز طنازیبرقع از ابر تیره می‌سازی؟
به سیاهی شکست من چه کنی‌؟صفت رنگ گست من چه کنی‌؟
عنبرم، عنبر سیه‌چردهخوی خوش باز بوی خوش کرده
که نه سرد و خنک چو کافورمبه دو جو دستگاه مغرورم
حبشیان جمله داغ‌دار منندزنگیان تخمه و تبار منند
هندوان رنگ‌پوش من باشندهمه حلقه‌به‌گوش من باشند
خلفا تا مرید من بودندباغ اسلام را چمن بودند
تا به رنگ من آمدند برونرفت بر وفق رایشان گردون
تا شعار تو پیشوا کردندرسم و آیین خود رها کردند
سرّشان از بزرگواری توفاش شد از سفیدکاری تو
همه رنگی به جز تباهی نیسترنگ یکرنگ جز سیاهی نیست
تو برون آوری چو بوقلموندر زمانی هزار رنگ برون
سبز و سرخ و بنفش و زرد و سفیدهمه تاج مرصّع خورشید
در سیاهی بسی صفا دیدندچو دو گیسوی مصطفی دیدند
در سخن صدهزار باریکی‌ستآب حیوان درون تاریکی‌ست»