گنج

شمارهٔ ۹۷۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امشدن۹ بیت
صعب کاریست سرآسیمه ی ایام شدنبازگشتن ز رقیبان و به ناکام شدن
می روم بی خود و باخود زجفا می گویمتا کی از دست دل انگشت کشِ عام شدن
یک قدم را که نهادم دم رفتن بر دوستوقت رجعت نتوان باز به ده گام شدن
پیش ما روی نکونیست دریغ ارنه رواستاز پی روی نکو رفتن و بدنام شدن
گر خردمند بود مرد چو پیش آید کاربایدش اول از آغاز به انجام شدن
این همان دانه ی زرق است نزاری هش دارمصلحت نیست دگر باره سوی دام شدن
مغز دین در سر سودای هوس نتوان کرداز پی حرمت کافر نتوان خام شدن
منزل بادیه دور است و سحر گه نزدیکدشمنان خفته صواب است به هنگام شدن
حوریان منتظر آن که ببینند و تو راشرم ناید چو مُغ آخر برِ اصنام شدن