گنج

شمارهٔ ۹۵۳

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ارگان۷ بیت
ای که نبودی شبی مونسِ غم‌خوارگانرحم کن آخر دمی بر دلِ بی‌چارگان
بس که کشیدم ستم از ظلماتِ فراقچند کند احتمال جورِ ستم‌کارگان
تا ز برت رفته‌ام از نمِ خونِ سرشکخشک نشد هرگزم صفحه رخ‌سارگان
خسته‌دلی ناصبور دارم و دانم که نیستدر رهِ عشق احتمال کارِ سبک‌سارگان
نعره زنم تا به روز از غم هجران چنانکخیره بمانند شب مجمع سیّارگان
با همه دردِ فراق با همه ضعفِ دماغهیچ نمی‌گیردم طعنه ی نظّارگان
یاد نزاری مکن تا چه گشاید ازونه که نداری دگر هم چو وی از یارگان