شمارهٔ ۹۵۰
متنعمّان چه دانند مشقت فقیرانکه چگونه روز باشد شب حبس بر اسیران
به زکات حسن رویت نظری بدین گدا کنهمه خواجگان نباشند و توانگران و میران
به وثاق ما کرم کن نفسی درآ و بنشینکه مقام گنج شرط است به کنج های ویران
نه فراغتی مهیا و نه راحتی میسرتو چنین ز من گریزان به مه دی وحزیران
همه عالم ار بگردند و طلب کنند یاریچو تو پاک باز ناید ز میان بی نظیران
مدد حیات باقی به وصال توست جاناچو ثبات لطف شاهان به رعایت وزیران
بر آب زندگانی چو بسوختند ما راچه امید حوض کوثر چه ............یران
می و چنگ برگرفتیم به طبع و زاهدان رابه بهشت باز دادیم چو خانقه به پیران
نبود حدیث مستان ز گزند حشو خالینخورند چون نزاری غم ریش حرف گیران