شمارهٔ ۹۴۵
بنفشه زار برآمد ز طرفِ لاله¬ستاندرونِ خطّ سیه چشمه زلال است آن
بدین قَدَر که کسی گفت بود و هست خداکجا خدای¬شناسی بود خیال است آن
بیا و پرده برانداز تا نگاه کنندمقلّدان که بهشت است یا جمال است آن
مُرید راه خدا گر طمع کند به خداکه بی دلیل به جایی رسد محال است آن
گر التجا به کسی دارد و یقین داندکه هیچ نیست به خود غایت کمال است آن
به مرد راه که حبل الله است در زن دستبه هرچه دست به خود درزنی جوال است آن
ز خون خلق گناهی حرام تر نبوداگر به قول برادر کنی حلال است آن
نزاری ار همه حج می کنی چو نشناسیکه از کجا به کجا می روی وبال است آن