گنج

شمارهٔ ۹۳۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ستان۷ بیت
یاد آن شب¬ها که بودی در کنارم دل¬ستانغیرتِ خورشیدِ تابان رشکِ سروِ بوستان
نافه مشکین زلفش سلسله در سلسلهروضه حسن وجمالش گل¬ ستان درگل ستان
دست در آغوش و لب بر لب نهاده تا سحربر خلاف دشمنان کاری به کام دوستان
ذوق¬هایی و خوشی¬هایی که ما را دست دادشرح آن ممکن نگردد در چنین صد داستان
پیش ازین از بس تنعّم در ضیافت گاه وصلداشتم هر شب غذا از لعل آن شکّر ستان
این زمان صد شکر بگزارم اگر دستم رسدتا ببوسم خاک کویش سر نهم بر آستان
باز می¬گوی ای نزاری و به زاری می¬گرییاد آن شب¬ها که بودی در کنارم دل¬ ستان