شمارهٔ ۹۳
یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نباتارزد به نزد من به همه ملکِ کاینات
خضر از کجا و خطِّ غبار تو از کجایک بوسه از لب تو و صد چشمه ی حیات
خواهد که احتراز کند از بلا خردلیکن به قولِ او نکند عشق التفات
دانم که احتمالِ مواعید واجب استآری ولی نه صبر پدیدست و نه ثبات
تا بر بساط عشق نشستم بدیده امخود را به پایِ پیلِ غمت گشته شاه مات
تا آخرین نفس که به گرداب می رودامّید منقطع نکند غرقه از نجات
ای رویِ خوبت از درِ بغداد خوب تریک غمزه کز دو دیده ی من می رود فرات
نقشِ رخِ تو گر سویِ هندوستان برنددیگر کسی صنم نپرستد به سومنات
اسلامیان اگرچه به احکامِ مفتیانجایز نمی کنند به بت خانه در صلات
گر هیچ روزی از درِ بت خانه بگذریدر پایت افتد از سر عِزّی تمام لات
هستم به اختصاص مپندار نیستممستظهر از عنایتِ شاهِ شریف ذات
آری به شرطِ محبّت ترا به حقبر عضو عضوِ من توجّه شود زکات
بر هر دو چشم گرد گیرد و گردن نهد به طوعخطِّ تو گر به خونِ نزاری کند برات