شمارهٔ ۹۰
ای باغبان سماع کن آواز عندلیبرحم آر بر دل گله پرداز عندلیب
با سوز او بساز که هم بر تو واجب استده روزه ی رعایت اعزاز عندلیب
چون آه عاشقان ز جفای تو می رسددر آسمان شکایت آواز عندلیب
بگذار تا بنازد بر روی گل دمیهرچند باغبان نبرد ناز عندلیب
خوش خوش خروش می کند از سرّ غنچه گلمی بایدش که فاش کند راز عندلیب
چون راز عندلیب زگل فاش می شودپس گل بود هر آینه غماز عندلیب
هرچند می نهد گل رعنا به طنز خاررعنا تر است شیوه ی طناز عندلیب
راویّ گفته های لطیف من است اواین داستان یکیست زاعجاز عندلیب
من هم چو خضر ریخته در کام او زلالتو هم چو سیل خانه بر انداز عندلیب
آهنگ زیر زار نزاریّ سوزناکدستور ساخته ست مگر ساز عندلیب
بر گرد خم بود همه پرگار من چنانکبالای گل بود همه پرواز عندلیب