گنج

شمارهٔ ۸۸۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیبینم۶ بیت
منم آخر که چنین بی تو جهان می بینمنه خیال است همانا که چنان می بینم
هرچه در آینه ی رغبت دل می نگرمنقش سودای تو بر صورت جان می بینم
تو مپندار که آن روی ز چشمم برودبل که در هر چه نگه می کنم آن می بینم
جهل مطلق بود از خانه به بستان رفتنتا گلستان تو بر سرو روان می بینم
وگر از دست رقیبت که سرش کوفته بادآشکارا نتوان دید نهان می بینم
بی تو گر روشنی از چشم نزاری برودسهل باشد که به چشم تو جهان می بینم