گنج

شمارهٔ ۸۷۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهدلم۸ بیت
دلم بر آتش هجران بسوخت آه دلمگرت دلیست مکن قصدِ بی گناه دلم
تنم شده ست چو کاهی به زیر کوه غمتکه پشت پای زده کوه را چو کاه دلم
به هرزه در غم بیهوده می کشد خود رانکرده عاقبت کار خود نگاه دلم
معلق است به مویی زمانه را گردناز آن رسن که فرو می برد به چاه دلم
چو رنگِ زلفِ تو دارد ارادتش بپذیرکه خانه کرد در این آرزو سیاه دلم
گرفت در خم زلفت قرار و نگرفته ستازین نکوتر هم پشت و هم پناه دلم
بیا که کارد به مغزم رسید و کار به جانبپرس اگر نه چنین است هان گواه دلم
نزارتر ز نزاری طمع مدار تنمشکسته تر ز سر زلف خود مخواه دلم