گنج

شمارهٔ ۸۵۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رم۱۰ بیت
ای بی خبر ز دردِ دلِ مهرپرورمعیبم مکن که عاشقم آخر نه کافرم
چون غافلی ز عشق چه دانی که حال چیستتو خویشتن پرستی و من عشق پرورم
صاحب‌نظر چو بنگرد انکار کی کنددر قامتِ خمیده و در گونهی زرم
نادیده رویِ دل بر او گویی گرفته انداز عکسِ رویش آینه ای در برابرم
گشتم بر آستان درش همچو خاک پستروزی مگر به سهو نهد پای بر سرم
سر در سرِ هواش کنم تا به رستخیزبا آبِ روز خاکِ لحد سر برآورم
گر بنگرند روزِ قیامت ز مهرِ دوستبوی وفا دهد همه اجزایِ پیکرم
تا در وجودِ بی‌ غرضم عشق راه یافتزان پس دگر به هستیِ خود باز ننگرم
بی دیده راهْ بینم و بی سر کلاه‌ْداربنشسته ی رونده و گنگِ سخنورم
نه نه نه حدِّ مرتبه ی چون منی بودبر خود یقینم اَر به نزاری گمان برم