شمارهٔ ۸۳۰
من همان مستم و شوریده کز اوّل بودمتا نبودم به تو مشغول معطّل بودم
گر بریدم ز تو بی تو به خطا معذورمزان که موقوفِ محالاتِ مخیّل بودم
چشم اگر باز کنی باز شود از تو به تومن اگر جز به تو دیدم به تو احول بودم
گر نبودم به رخت ناظر و حاضر به وجودبه خیالت به خیالت که مغفّل بودم
مردمان گر ز تو گویند که بودم خرسندنه چنان است ولی معترفم بل بودم
من کی ام با تو و بی تو نتوانم بودندر میان هم نتوان گفت مزلزل بودم
هرگز از حلقۀ عشّاق نبودم بیرونبلکه در سلسلۀ عشق مسلسل بودم
دوش عشق آمد و در گوشِ نزاری می گفتکه ز مبدایِ ازل بر تو موکَّل بودم
گفتم آری من و تو هر دو ز یک معراجیمتو به وحی آمدی و من ز تو مرسل بودم