شمارهٔ ۸۱۲
شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتمبه بر گرفته میانش ازو کنار گرفتم
سرم ز بادۀ دوشینه مست بود ولیکنهمین که روز شد از هجرِ او خمار گرفتم
شبی چو دوش و چو امشب شبِ بهشت و جهنّمز روزگار هنوز امشب اعتبار گرفتم
تو آن مبین که شبی بهره از مشاهدۀ اوپس از مجاهدۀ چند روزگار گرفتم
قیاس کن که برون کرده از بهشتِ برینمبه اختیار چنین ترکِ اختیار گرفتم
به رمز گفت ز هجران من بدیع نمایدکه جان بری و همین نکته یادگار گرفتم
چو یار گفت سفر کن نزاریا به ضرورتچه کردمی ره غربت به اضطرار گرفتم
چو نیک می نگرم راست گفت یارِ عزیزمحدیثِ دوست تصوّر مکن که خوار گرفتم