گنج

شمارهٔ ۷۵۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اروصال۹ بیت
گذشت عمرِ گرامی در انتظارِ وصالدریغ صحبتِ یاران و روزگارِ وصال
دریغ نیست دلم در عذابِ هجر دریغکه جز دریغ نمانده ست یادگارِ وصال
شد آن زمانه که در پای مال بود فراقکنون به دستِ فراق است اختیارِ وصال
دو مشکل است میانِ دو خصم رویارویکه بخت یارِ فراق است و جهد یارِ وصال
عذابِ محشرِ هجران قیامتی دگرستنه خلق را به قیامت بود قرارِ وصال
چه روز بود که هجران سیاه کرد چو شبجهانِ روشن بر چشمم از غبارِ وصال
به صد زبان به زمانی هزار شکر کنماگر به خواب ببینم دمی کنارِ وصال
چو احتمال نمی دارم انتقامِ فراقچه گونه در نگریزم به زینهارِ وصال
نزاریا به قضایِ فراق راضی باشکه جز شرابِ رضا نشکند خمارِ وصال