شمارهٔ ۷۳۴
دوستان آه از فراق آه از فراقالغیاث از اشتیاق از اشتیاق
دفع غم را جز می استعداد نیستکم ترک می افتد آن هم اتفاق
وقت وقتی جرعه ای گر می چشمزهر می گردد ز تلخی در مذاق
سیر کرد از زندگانی غربتمچند گردم در خراسان و عراق
صبر من بگریخت از غوغای عشقهم چنان کز حمله ی تنّین براق
آه اگر دولت اجابت می دهدوقت رجعت بگذرم همچون براق
گر نبینم آفتاب روی دوستماه امیدم بماند در محاق
بلعجب کاری و مشکل حالتیدیده در غرقاب و تن در احتراق
قصه کوته کن نزاری بازگویدوستان آه از فراق آه از فراق