شمارهٔ ۷۲۱
می در ده و دردِسر مده بیشچون مست شوم دگر مده بیش
یک بوسه به من ده و همه عمرگر شور کنم شکر مده بیش
هر روز به حاجب وصالتپروانه ی یک نظر مده بیش
اندیشه ی ترک ما گرفتنبر خاطر خود گذر مده بیش
بر زاری زار من ببخشایدل خون کردی جگر مده بیش
چندان که به وسع طاقت ماستیاری کن و بیشتر مده بیش
وین لعل مذاب تا توانیالبته به بی بصر مده بیش
ما را به شراب نسیه در خلدگو موعظه گو خبر مده بیش
جانی که غذای اهل معنی ستزنهار به کون خر مده بیش
کو طاقت انتظار بردنگو وعده به ما حضر مده بیش
اسرار مکن نزاریا فاشمن بعد سخن به در مده بیش