گنج

شمارهٔ ۶۷۶

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: اش۱۱ بیت
دلا خاک در دیدۀ عقل پاشنه از خویشتن عاقلی بر تراش
اگر اهلِ دنیا زبون اند و خوارتو باری گدایی ازین خیل باش
و بالِ تو در آفرینش تویینبودی تویِ تو در اصل کاش
بر افکنده را چون درو محو شدتوان کرد تصدیقِ نسبت به ماش
به جانی دگر زنده اند اهلِ دلغذایِ محقّق نه نان است و آش
ملامت گرِ مدّعی گو مدامبه طعنه دلِ اهلِ دل می خراش
اگر پوستت چون نخود در کشندنشاید که صفرا کنی هم چو ماش
ندانی ندانی که مردانِ حقنکردند اسرارِ پوشیده فاش
کجا گر درآید نشیند سروشمگر خانه خالی کنی از قماش
تو مخلوقی و آفریننده راندانی نبینی به عقلِ معاش
که را بینی ار او نگوید ببینکه را باشی ار او نگوید بباش