شمارهٔ ۶۷۱
گر به جانان زنده ای جان گو مباشهجر باشد وصلِ جانان گو مباش
درد را هم درد درمان است و بسدردِ ما را هیچ درمان گو مباش
ما ز منزل فارغیم اینک قدمراهِ ما را هیچ پایان گو مباش
تا قیامت مستِ او خواهیم بودعشقِ ما را هیچ نقصان گو مباش
مردِ ترتیب و تکلّف نیستیمکارِ ما را هیچ سامان گو مباش
شمعِ ما را هیچ نوری گو مبخشکفرِ ما را هیچ ایمان گو مباش
چون ز ما برخاست تکلیفِ قلمحرفِ ما را هیچ برهان گو مباش
خلدِ درویشانِ صادق خلوت استخلدِ ما را هیچ رضوان گو مباش
چون نزاری هست ما خود نیستیممٌهر اگر باشد سلیمان گو مباش